اهورااهورا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 14 روز سن داره
آریا کوچولوآریا کوچولو، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 24 روز سن داره

اهورا و آریا نفسهای مامان

موندم چیکار کنم

1393/6/23 13:03
نویسنده : مامان
393 بازدید
اشتراک گذاری

چند وقتیه شبا اهورا رو کم و بیش تو اتاق خودش میخوابونم

اما هنوز یه حالیم،دور بودنش سخته برام

بعضی شبا میارمش تو اتاق خودمون،وقتی پیشمونه با آرامش میخوابم اما وقتی نیست همش میرم بهش سر میزنم

هرکی یه چیز بهم میگه:یکی میگه کار خوبی میکنی از الان جداش میکنی بذار زودتر یاد بگیره تو اتاق خودش بخوابه

یکی میگه چطور دلت میاد تنها میذاریش تو اتاق،گناه داره،فعلا زوده و از این حرفها

خودمم بین همین فکرها موندم دوست دارم زودتر مستقل بشه و وابستگیش بهم کمتر بشه ولی دوریشم برام سخته مخصوصا شبا بعضی وقتها بیدار میشه آب میخواد یا بهونه میگیره

یه شب نصفه های شب بیدار شده بود حس کردم صدای پاش میاد زود بلند شدم اومدم دیدم جلو اتاقمون وایساده یه لحظه قلبم وایساد فکر کردم جن دیدم

آخه زیاد پیش اومد حس کردم صداش میاد اما همش فکر و خیال خودم بود این دفعه هم انتظارشو نداشتم

بعد بهم گفت مامان تو پیشم نیستی من دلم برات تنگ میشهغمگین

دلم براش سوخت پتو و بالشمو گرفتم رفتم پیشش خوابیدم

الانم هر شب تنهاش نذاشتم بعضی وقتها میارمش تو اتاق خودمون

حالا نمیدنم چیکار کنم از الان جداش کنم یا فعلا زوده؟؟؟

پسندها (4)

نظرات (33)

مامان بردیا شیطون
23 شهریور 93 15:01
سلام خاله خوبی اهورا جونم خوبه اخی عزیزم...... به نظرم خوبه عادتش بدی تنها بخوابه...... فداش...... دوستتون داریم
مامان
پاسخ
سلام گلم ممنون ما خوبیم البته کمی سرماخوردیم خودت و بردیا جونم خوبین؟ دارم سعیمو میکنم تا ببینم چی میشه
مامان بردیا شیطون
23 شهریور 93 15:02
دوست داشتی بیا کلوپی که هستم اخر پست ثابت بردیا ادرسش روگذاشتم اونجا میتونی از پزشک ها هر سوالی داشتی بپرسی کلوپ خوبیه اومدی بهم خبر بده
مامان
پاسخ
ممنون عزیزم باشه در اولین فرصت میام حتما
marzi
23 شهریور 93 16:46
عزیزم فکر نکنم زود باشه. چون خیلی بهم وابسته اید سختتونه. کم کم عادت میکنید. اولش سخته. ایشاالله به مرور بهتر میشه. بزرگ بشه دیگه خیلی سختتره جدا کردنش. ضمن اینکه خودتونو اذیت میکنه
مامان
پاسخ
ممنون سعی میکنم بعضی شبها تنهاش بذارم بعضی شبا نه تا وقتی عادت کنیم که کلا جدا بشه
مامان. یسنا
23 شهریور 93 23:12
البته این نظر منه.
مامان
پاسخ
از لحاظهایی درست میگی اما میترسم عادت کنه الان داداش کوچیکم دوم دبیرستانه اما هنوز کنار مامانم میخوابه وچند نفر دیگه هم داریم اینجور دوست دارم یادبگیره تو اتاق خودش بخوابه اما دلمم میسوزه براش
مامانِ یسنا
23 شهریور 93 23:16
خصوصی گلم
مامان
پاسخ
ممنون از خصوصیت
مامان دلنیا
24 شهریور 93 9:34
عزیزم خیلی سخته . من واقعا نمیدونم چی بگم. میخوای چند شب دیگه ادامه بده کم کم عادت کنه. همیشه اولش سخته نمیدونم چون تجربه ای ندارم. ایشالله هرچه زودتر عادت کنه.
مامان
پاسخ
ممنون عزیزم جالبه که نظرها هم متفاوته و باز من موندم و این دودلی ولی شاید ادامه بدم هرچند بعضی شبا هم میارمش پیش خودمون یه دفعه کلا تنها بشه سخته
ღمــــامــــان یــهــ پســـر✿ــــرک شیــطو نـــღ
24 شهریور 93 20:03
سلام عزیزم خوبی؟ اهورا جون خوبه؟ خداروشکر که به سلامتی جا به جا شدی عزیزم من نمیدونم چون فعلا تجربه نکردم
مامان
پاسخ
وااااااااااااای سلام مائده جون.خوبی؟ کجایی تو؟چرا وبت رو پاک کردی؟ همش تو فکرت بودم زایمان نکردی؟ تو رو خدا دوباره برگرد بیخبرمون نذار.من دلم میخواد مسیحا جونو ببینم
هدی (مامان آرش)
25 شهریور 93 1:25
سلام.بالاخره اومدم.ظرفامو شستم.گفتم الان بهترین موقعیته که به دوستام سر بزنم. ساعت نزدیک یک و نیمه نصفه شبه. خیلی خوبه که تو اتاق خودش میخوابه.ولی بهت حق میدم.احتمالا منم با همین مشکل مواجه میشم.منم دلم نمیومد آرشو تو تخت خودش بخوابونم.تازه تقریبا تختامون بهم چسبیدس. میگن بچه هرچی کوچیکتر باشه بهتره که اتاقشو جدا کنی.خیلی سخته.میدونم.ولی یه مدت بگذره عادت میکنین.اگه دوباره برش گردونی پیش خودت بعدا جدا کردنش سخت تره.
مامان
پاسخ
علیک سلام چشممون روشنبالاخره اسمت افتاد تو نظر دهنده ها آره خیلی برام سخته تا ببینم آخرش به خوبی تموم میشه یا برمیگردم سر خونه اول اون پسر لوست رو بجام ببوس
مامان کارن( رزیتا )
25 شهریور 93 10:33
طاقت بیار سارا جون - پا رو دلت بذار تو که شروع کردی نصفه نیمه نذارش - عادت می کنه
مامان
پاسخ
ممنون دارم همینکار رو میکنم اما چند روزه اومدم خونه مامانم اینا بهشون سر بزنم اینجا کنار خودمه میترسم این باعث بشه دوباره سخت بشه برامون
ღمــــامــــان یــهــ پســـر✿ــــرک شیــطو نـــღ
25 شهریور 93 12:17
قربون دوست مهربونم اره گلم زایمان کردم پسرم۱۲شهریوربدنیا امد ایشالله خدا برات اهورا جونو نگه داره یه دخمل خوشگلم خدا بهت بده
مامان
پاسخ
ای جوووووووووووووووونم تبریک میگم به سلامتی ایشالا قدمش پر از خیر و برکت باشه براتون و خدا حفظش کنه خیلی بیمعرفتیچرا وبت رو حذف کردی من خیلی دلم میخواد پسر گلت رو ببینم از طرف من حسابی ببوسش
رزا
25 شهریور 93 18:03
عزیزم من در این باره تجربه ندارم ولی فکر کنم زمانش خوبه نگرانی واسه دل هر مادری هست نگران نباش بانو چشم رو هم میزاری میبینی بزرگ شده و یه جای مستقل میخوابه بچه ها از یه سنی خودشون دوست دارن استقلال پیدا کنند و خودش بخوای نخوای ازت جدا میشه
مامان
پاسخ
ممنون عزیزم باید کنار بیام دیگه تا وقتی عادت میکنیم
مامان بردیا شیطون
25 شهریور 93 22:43
برخی رویدادها تو را از پای خواهند انداخت ، ولی چه خوب است اگر بتوانی اینگونه بیندیشی که : اگر شب نبود ، هیچ اسمی نداشتیم که برای روز بگذاریم !
مامان
پاسخ
ღمــــامــــان یــهــ پســـر✿ــــرک شیــطو نـــღ
26 شهریور 93 0:56
قربونتشم امدی تهران حتما خبر بده در خدمت باشیم پسمل منو هم میبینی اهورا جونو ببوس
مامان
پاسخ
قرار بود خونمون بیاد من راضی نبودم فعلا کنسل شد معلوم نیست من کی راهم بیافته و چطور بشه چرا وبتو حذف کردی خواهشا دوباره برگرد قربووووووونت،تو هم مسیحا جونمو ببوس طبیعی زایمان کردی یا سزارین؟
ღمــــامــــان یــهــ پســـر✿ــــرک شیــطو نـــღ
26 شهریور 93 16:05
قرار بود طبیعی باشه اما چون کیسه آب پاره شد سزارین زایمان کردم گلم حتما عکسشُ به صورت لینک برات میفرستم
مامان
پاسخ
بسلامتی عزیزم خدا رو شکر که هر دو خوب هستین اگه تونستی با یه آدرس دیگه برگرد{وب جدید درست کن} ممنون میشم
marzi
27 شهریور 93 10:43
سلام عزیزم. ممنون که حالمو می پرسی دوست خوبم.
مامان
پاسخ
سلام گلم خواهش میکنم عزیزم
marzi
27 شهریور 93 16:57
ازمرضی به مامان یه پسرک شیطون : مامان مسیحا واقعا که !!!! خیلی بی وفایی؟ آخه چرا وبت رو حذف کردی؟ چرا پیش ما نمیای و یه خبر از خودت نمیدی؟ مسیحا به دنیا اومد؟ حالش خوبه؟ بی وفا به بقیه سر میزنی اما به من نه!! آخه اون مزاحم لعنتی اینقدر واست مهم بود که به خاطرش وبت رو حذف کردی؟ راه ادب کردن مزاحم ها این نیست. نباید بهش محل بدی. باید یه گوشت در باشه یه گوشت دروازه. باید آدرس وبو عوض میکردی. آخه تو که چیز خاصی نمی نوشتی!! نمیدونم اون فرد چطوری اذیتت میکردد و چی میگفت. بهرحال اینجوری نقطه ضعفت رو پیدا کرده.
مامان
پاسخ
آره مرضیه جون زایمان کرده،12 شهریور منم خیلی ناراحت شدم وبشو حذف کرده دوست داشتم پسرشو ببینم
marzi
27 شهریور 93 20:12
وای راست میگی سارا جون. پس مسیحا دنیا اومده. ایشاالله به سلامتی. چقدر دوست داشتم عکسش رو ببینم. خدا حفظش کنه برای پدر و مادرش.
مامان
پاسخ
آره عزیزم مائده خودش گفت منم همش منتظر دنیا اومدنش بودم که ببینمش حالا که دنیا اومده مامانش وبشو حذف کرده
مامانِ یسنا
27 شهریور 93 21:27
سلام .بهتر شد سر ماخوردگیت؟ اهورا جون خوبه شرمنده کم میام پیشت. اهورای گلمو ببوس بجام
مامان
پاسخ
سلام عزیزم.کمی سرماخورده بودم اما تو پستها نذاشتم چطور دونستی؟ مرسی ما خوبیم خودت و یسنا چطورین؟ خواهش میکنم ولی سر خلوت شد مثل قبل بهم سر بزن
مامان دیبا
28 شهریور 93 10:39
سلام عزیزم کار خوب و البته سختیه موفق باشی مهربونم ببوس اهورای نازم رو
مامان
پاسخ
سلام عزیزم ممنون البته دیگه یه سره نمیذارمش تو اتاقش بعضی شبا میذارمش
مامان دیبا
28 شهریور 93 10:39
مامان
پاسخ
ღمــــامــــان یــهــ پســـر✿ــــرک شیــطو نـــღ
28 شهریور 93 15:50
از مائده به مرزی جون به جان پسرم تولینک سارا جون دنبالت گشتم اما پیدات نکردم از خودتم که ادرس نمیزاری بیام پیشت ایندفعه حتما ادرس بزار بیام پیشت شما جز بهترین دوستای من بودین فراموش کردنتون محال میبوسمتوووووووووووون
مامان
پاسخ
به اسم روزهای زندگی لینک کردم میتونی بهش سر بزنی قربونت بازم معرفت تو که با وجود حذف کرن وبلاگت هنوزبهمون سر میزنی هرکی حذف کرده خودشم انگار حذف شده
marzi
29 شهریور 93 18:42
از مرضی به مامان یه پسر شیطون:عزیزم لازم به قسم نیست. من در خدمتتم. به اسم روزهای زندگی تو لینکهاش هستم. ایشاالله هر جا هستی سالم باشی و دلت خوش باشه. عزیزم مسیحا رو یه مااااااااااااچ آبدااااااااااااااارش کن. اگه وبلاگ جدید درست کردی بهم خبر بده بیام مسیحا رو ببینم. راستی زایمانت راحت بود؟
marzi
29 شهریور 93 18:46
مرضی به مائده مائده جون ببخش تو نظرات قبل لحن گفتارم بد بود. شرمنده. فقط خواستم بگم من به یادتم ولی تو یه سر نمیزنی بگی خوبی!
marzi
29 شهریور 93 18:48
اون نظر قبل ترش هم مخاطبش مائده بود. سارا جون بی زحمت اولش بنویس مرضی به مائده
مامان
پاسخ
مامان امیرصدرا
30 شهریور 93 15:26
سلام به نظر من هر چه زودتر بهتر من وقتی پسرم را از شیر گرفتم جداش کردم شب ها هم که بیدار میشه کنارش میخوابم وقتی که خواب افتاد میام توی اتاق خودم
مامان
پاسخ
سلام عزیزم خوش به حالت من که کم آوردم فعلا دوباره آوردمش تو اتاق خودمون
مامانِ یسنا
30 شهریور 93 16:00
سلام چطوری دوست گلم اهورا جونمو ببوس
مامان
پاسخ
سلام عزیزم ماخوبیم.شما حالتون چطوره؟ قربووووونت تو هم عشقمو(یسنا گلی) ببوس
رزا
31 شهریور 93 8:43
مامان
پاسخ
مامانِ یسنا
31 شهریور 93 16:58
کجاییییییی دوستم
مامان
پاسخ
سلام هستم فقط کامپیوترمون هنگیده
مامانِ یسنا
1 مهر 93 20:50
ای بابا
مامان
پاسخ
عطی
3 مهر 93 12:33
سلام عزیز دلم خوبی سارا جونم؟ اهورا جونم خوبه؟ کار خوبی میکنی عزیزم که از الان داری جداش میکنی به نظر من بچه ها زودتر مستقل بودنو یاد میگیرن من خواهرم بچشو از 15 ماهگی گذاشت تو اتاق خودشو و بچشم خیلی راحت قبول کرد که باید از این به بعد جدا از بابا و مامانش بخوابه به نظر من یه چند وقت سخته اما می ارزه خواستی به من سر بزن من اومد با یه پست جدید
مامان
پاسخ
سلام عزیزم.خوبی؟سعی کردم ولی نتونستم فعلا بیخیال شدم جاشو تو اتاق خودمون پایین تختمون میندازم دیگه چسبیده به خودم نمی خوابونمش ولی تو اتاق خودمونه راحت ترم چون خواب حروم میشدم از بس میرفتم بهش سر میزدم عزیزم خیلی خوشحالم کردی که برگشتی دلم برات تنگ شده بود
ღمــــامــــان یــهــ پســـر✿ــــرک شیــطو نـــღ
5 مهر 93 10:49
سلام عزیزم اینم عکس پسر نازم http://s5.picofile.com/file/8142977334/Screens
مامان
پاسخ
سلااااااااااام عزیزم.مرسی واااااآااااااای هزارماشالا چه نازه.خدا حفظش کنه خیلی خوشحال شدم عکس گل پسرتو دیدم.ممنون ازت تجدید نظر میکردی شاید دوباره با یه وبلاگ جدید برمیگشتی من خیلی دوست دارم عکسهای مسیحا و تغییرات و بزرگ شدنشو ببینم از طرف من حسابی ببوسش
مامان امیرصدرا
5 مهر 93 16:57
سلام کجایی حالت خوبه؟
مامان
پاسخ
سلام ممنون خوبم کامپیوترمون حالش خرابه که نشده مطلب بذارم
ღمــــامــــان یــهــ پســـر✿ــــرک شیــطو نـــღ
5 مهر 93 17:53
چشات ناز میبینه بازم برات عکس میفرستم عزیزم اهورا جونمو ببوسش
مامان
پاسخ
قربونت ممنون میشم هزار ماشالا خیلی دوست داشتنیه